خوراک کالیگولا !
۴ شهریور ۱۳۸۹

نقدی بر نمایش “کالیگولا” نوشته‌ی آلبر کامو به کارگردانی همایون غنی‌زاده

آلبرکامو در سال ۱۹۳۸ نمایشنامه «کالیگولا» را نوشت. کالیگولا امپراطور مستبدی است که در غم مرگ خواهرش، سخت اندوهگین می‌شود. او از ناتوانی خود در مقابله با مرگ پریشان می‌شود و به مبارزه با خدایان و انسان‌ها می‌پردازد.

کارگردان نمایش کالیگولا از یک فرم روایی خاص برای روایت داستان کامو بهره‌جسته است. نمایش در یک آشپزخانه آغاز می‌شود و در همان آشپزخانه به پایان می‌رسد. آشپزخانه، تمام قلمرو قدرت کالیگولا است و به نوعی نماد سرزمین این امپراطور است. نجیب‌زاده‌ها در حکم سرآشپز و مردم در نقش کارگر در آشپزخانه خدمت می‌کنند. ابتدای نمایش، همه در تکاپوی آماده‌کردن خمیر هستند و ابتدای راه‌ است. در پایان نمایش کالیگولا در آن خمیر و مخلفات کیک گذاشته می‌شود و را در داخل اجاق قرارش می‌دهند. این فرم روایی برای بیان تصویری نقش نخبگان و مردم در شکل‌گیری یک روال حکومتی است. هنگامی که کالیگولا رفتارهای نابه‌هنجاراز خود بروز می‌دهد، واکنش اعتراض‌آمیزی را شاهد نیست و فقط تملق و سکوت در برابر خود می‌بیند. این رفتارها سبب می‌شود کالیگولا ، امپراطور دیوانه‌ای شود که هیچ‌کس توان فهمیدن منطق کارهایش را نداشته باشد و چاره‌ای جز حذفش باقی نماند. این موضوع ، به شیوه نمادین به صورت آماده‌شدن خوراک نشان داده می‌شود. مرحله‌ی آخر باید خوراک کالیگولا در اجاق گذاشته شود.

عکس: رضا معطریان /  سایت ایران تئاتر

عکس: رضا معطریان / سایت ایران تئاتر

پریشانی کالیگولا در پرده‌های نخست نمایش، با فرارش به بیابان نشان داده می‌شود. کالیگولا در پی مرگ معشوقه‌اش دروسیلا اندوهگین است و با فلسفه‌ی هستی دچار چالش شده‌است. کالیگولا در پی هستی جاودان است و این یک ناممکن است. این ناممکن در ” خواستن ماه” به تصویر درآمده است. کالیگولا درپی به‌دست آوردن ماه است و این “ماه” در گوشه‌ای از انتهای صحنه می‌چرخد و ذهن مشوش کالیگولا رویای آن را در سر می‌پروراند و می‌گوید:

آدم‌ها می‌میرند و خوشبخت نیستند.

کالیگولا به نقطه ای می‌رسد که منطقش ذائل می‌شود. در نمایش این نقطه ، بازگشت او از بیابان به قصر است. در این نقطه ، تنها هدفش ممکن کردن ناممکن است. کالیگولا وقتی در مبارزه با هستی شکست می‌خورد، به مبرزه با انسان‌ها روی می‌آورد. ناممکن برایش منطق و خرد انسانی تعریف می‌شود و هرگونه ساختارشکنی برایش “توانایی” تعریف می‌شود. اگرچه که این هم دوای درمانش نیست:

توانایی‌های من به چه درد می‌خورد. وقتی نتوانم کاری کنم که موجودات نمیرند؟ یا رنج و عذاب آنها کم بشود؟ وقتی نمی‌توانم در نظم طبیعت دخالت کنم.

ستیز کالیگولا بر علیه انسان‌ها حد ومرزی ندارد. هرآنچه قانون انسانی است، از اعتبار ساقط می‌شود تا جایی که نجیب‌زاده‌ها می‌گویند:

این اولین باری نیست که در مملکت ما مردی قدرت نامحدود دارد اما اولین بار است که از قدرتش برای علیه انسان و زندگی استفاده می‌کند. این مرد فلسفه‌اش را به اجساد تبدیل می‌کند.

شخصیت نجیب‌زاده‌ها در نمایش در قالب سرآشپزهایی تصویر شده‌است که در میز آشپزخانه از ستم‌ها و توهین‌هایی که سه‌سال است بر آنان رفته‌است، گلایه می‌کنند اما وقتی کالیگولا را سر میزشام می‌بینند – با وجود تمامی‌ تحقیرها- رفتاری چاپلوسانه از خود بروز می‌دهند. یکسان بودن موقعیت میز بر روی صحنه و بروز دو رفتار متفاوت، یکی از تمهیداتی است که شخصیت نجیب‌زاده‌ها را می‌سازد.

شخصیت اسکیپیون در این نمایش در خور تأمل است. اسکیپیون شاعری است که کالیگولا سگش را کشته است . شاعر به کالیگولا بسیار نزدیک است و تنها کسی است که به صراحت از کالیگولا انتقاد می‌کند و کالیگولا در پاسخ به انتقاد شاعر جمله درخشانی می‌گوید:

مستبد کسی است که مردم را فدای عقایدش کند.من که عقیده‌ای ندارم. فقط برای تلافیه! تلافی نفرت

هلیکون مشاور و مونس کالیگولا، شخصیتی پیچیده دارد. این شخصیت با این‌که همراه همیشگی کالیگولا است، بزرگترین دشمنش است. هلیکون ، غلامی بوده‌است که توانسته به کنار دست کالیگولا برسد و بهتر از هر کس اورا می‌شناسد. هلیکون در برابر چاره‌جویی نجیب زاده‌ها برای خلاصی از رفتار بی‌منطق کالیگولا می‌گوید:

باید اجازه بدهیم کالیگولا ادامه بدهد. باید زمینه دیوانگی‌اش را فراهم کنیم.

شیوه هلیکون دربرابر کالیگولا جواب می‌دهد. در انتهای نمایش کالیگولا منتظر است که هلیکون برایش “ماه” را بیاورد و هلیکون او را در انتظار باقی می‌گذارد . کالیگولا می‌گوید:

هلیکون نیامد و ماه را نیاورد. هلیکون نمی‌آید و ما تا ابد مقصریم.

شخصیت کاسونیا، نماد کسانی هستند که عاشقانه به کالیگولا ارادت دارند و حتی در این ارادت مجبور می‌شوند چتری به دست بگیرند و به زیر “باران تخم‌مرغ” بروند. سرنوشت کاسونیا تبدیل شدن به یکی از اجساد داخل کیسه بود.

کرئا ، شخصیتی است که بر روی صندلی چرخ‌دار، همراه کالیگولا است و درصدد اصلاح کالیگولا است اما کالیگولا خود اصلاح کرئا را انجام می‌دهد. این شخصیت در نمایش بسیار کلیشه‌ای پرداخت شده‌است و یکی از نقاط ضعف نمایش محسوب می‌شود.

مردم سرزمین کالیگولا در قالب شخصیت “غلام” در صحنه حضور دارند. این شخصیت همواره ساکت و در حال کار و حرکت است. همیشه سرش به زیر است و سعی می‌کند تمامی حرکت‌ها و کنش‌ها را زیرنظر بگیرد. حرکت پاهای غلام همانند حرکت درجای سربازان است .کالیگولا که در آشپزخانه‌‌ وسایل روی میز –قاشق‌ها – را پرت می‌کند و غلام با عجله سعی می‌کند همه‌چیز را مرتب سرجای خود بگذارد. در صحنه‌های بعد، نجیب‌زاده‌ها هم از عصبانیت، صندلی‌ها را پرت می‌کنند و باز غلام کارش انجام می‌دهد؛ حتی هنگامی که دست و پای غلام را می‌بندند، باز غلام دست و پا می‌زند تا قاشق‌ها را از روی زمین بردارد. یکی دیگر از وظایف غلام کفن و دفن جنازه‌ها است؛ دقت غلام در پاک کردن ردخون جنازه‌ها از روی زمین، کنایه‌ای از نقش مردم در برابر رفتار کالیگولا است. در صحنه‌ای دیگر، نجیب‌زاده اعلام می‌کند که بلای آسمانی در حال آمدن است و غلام بی‌درنگ، صندلی می‌آورد! تحرک و عدم‌سکون این شخصیت، سبب شده‌است که اجرای این نقش بسیار دشوار باشد و دو بازیگر (یک‌ شب در میان) به ایفای این نقش بپردازند.

یکی دیگر از نقاط قوت نمایش، بومی‌سازی در محتوی و نه در فرم است. بسیاری از نمایش‌ها به آفت بهره‌گیری از شرایط محیطی در فرم و حتی در نمونه‌های نازل‌تر در صدا و میمیک شخصیت‌های نمایش دچار می‌شوند. این امر سبب می‌شود اثر زمان‌دار و وابسته به شرایط باشد و در سطح بماند. بومی‌سازی در محتوی، خط سیرداستان را مخدوش نمی‌کند اما قالب شخصیت‌ها را در ظرف زمانی پی‌ریزی می‌کند. به عنوان نمونه، به جای آن‌که لحن و گویش شخصیت از این عناصر متأثر بشود، نوع نگاه شخصیت به پارامترهای زمانی نزدیک می‌شود. اعدام مریا –بزرگ‌زاده‌ی پیر-، اهدای نشان ملی به شهروندانی که بیشترین رفت‌وآمد را به مهربان‌خانه داشته‌اند و …. مثال‌هایی هستند که در تبیین شاکله‌ی شخصیت‌ها تأثیر گذارند.

“تلفن” در این نمابش دو کارکرد خاص دارد. کارکرد اول به چالش کشیدن زمان وقوع روایت است. این عنصر، تعلق کار را به زمان خاصی نفی می‌کند و روایت را فارغ از چهارچوب زمانی خاص قرار می‌دهد. کارکرد دوم، تلفن به مانند شخصیت در روی صحنه حضور دارد و در هر صحنه‌ای که کالیگولا غایب است، زنگ تلفن، حضور کالیگولا را در صحنه اعلام می‌کند. کارگردان با این کار، حس حضور مداوم کالیگولا در آشپزخانه را، برای شخصیت‌ها تداعی می‌کند.

نقطه ضعف این نمایش قربانی شدن ریتم به پای دیالوگ‌ها است. دیالوگ‌های کشدار و طولانی که دوبه‌دو بین شخصیت‌ها شکل می‌گیرد، به ضرب‌آهنگ کار لطمه‌ی زیادی زده است. یکی از مشخصه‌های آثار کامو ، کمبود ماجرا است. بر همین اساس شاید یک اثر دیالوگ‌های دونفره زیادی داشته باشد اما این هنرکارگردان است که از ریتم کار غافل نشود.

در نمایشنامه آلبرکامو، کالیگولا از شوق زیستن به مرگ می‌رسد و به پوچی رسیدن کالیگولا محور اصلی نمایش است اما غنی‌زاده تبعات این پوچی را و علت آن را هدف قرار داده‌است و رویکرد متفاوتی نسبت به این اثر اتخاذ کرده‌است. اجرا از هر متنی، محصول برداشت کارگردان از آن متن است و همین امر سبب می‌شود که بتوان از اجراهای متعدد از یک متن، لذت برد.

پی‌نوشت۱ : این نقد هفته اول اجرای این کار، برای نشریه رودکی نوشته شد و قرار شد در مردادماه این مطلب چاپ شود. مدیران این نشریه،سیاستی دگر پیش گرفتند و تصمیم گرفتند صفحات مربوط به تئاتر و سینما را از نشریه حذف کنند؛ نیازی هم ندیدند به نویسندگان مطالب اطلاع بدهند. این امر سبب شد، انتشار این نقد، به تأخیر بیفتد. برای دوستان عزیز در نشریه رودکی ، آرزوی سلامتی دارم !

پی‌نوشت۲ : این مطلب در روزنامه تهران‌امروز مورخ ۱۳۸۹/۶/۱۸ منتشر شده‌است. البته به دلیل محدودیت‌ ستون روزنامه، مطلب بسیار خلاصه شده‌است! لینک این مطلب در سایت روزنامه

نویسنده : سعید احمدی‌پویا بالاترین فرندفید دلیشز گوگل ریدر توییت دیگ فیس‌بوک
   علیرضا افشاری در تاریخ ۱۴م شهریور ۱۳۸۹ گفته:

درود بر شما. بسیار آموختم، زیبا تحلیل کردید. و سپاس از فرستادن پیوند نقدتان به رایانامه (ایمیل) دوستم، مسعود لقمان، در تارنمای ایرانشهر.
فقط یک پرسش. اشاره کردید که بومی‌سازی در محتوی صورت گرفته در حالی که هیچ توضیحی در پی آن نیامده است.
پیروز باشی

   سعید احمدی‌پویا در تاریخ ۱۵م شهریور ۱۳۸۹ گفته:

.دوست عزیز، ممنون از لطفت . کل آن پاراگراف، توضیح همان مطلبی است که عنوان کردید و تفاوت بومی‌سازی در فرم و محتوی عنوان شده است. شاد و پیروز باشید